رز آبی

عاشقانه های بی منت

شهرزاد قصه گو می شم واسه هزارو یک شبت

موضوع قصمم می شه نگاه سرد و مبهمت

صدای یخ زدم می شه  مرثیه ی یه لالایی 

 کاش من می مردم تا که تو راحت و آروم بخوابی

دیشب تو باغ رویاهام جای تو بد جور خالی بود

نبودی اما بودنت یه بودن خیالی بود

من با هزار تا وسوسه من با یه دنیا بی کسی

با این دل در مونده تو دو راهی دلواپسی

خوب بلدی گمم کنی تو بینهایت چشات

غرورمو می شکنی تو با جزر و مد اون نگات

بازم یه دنیا ممنونم از دوست خوبم آسا که دوباره این سعادت رو نصیب ما کرد که از شعرهایش تو وبلاگمون استفاده کنیم.

ببخشید می ریم بعد یه مدت طولانی بی خبر می آیم.دوستاس خوبم ممنونم که سر می زنید و تنهامون نمی ذارید

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

عشق

 

چشام از این حجم غریب به دستای تو می پره

کاشکی می فهمیدی یه روزبا من بمونی بهتره

تو توی زندگی من نقش نفس داری بدون!

میخوای دق بدی منو همش میری با این و اون

حس غریبی رو دلم روی گلوم چنگ میکشه

دلم میخواد ببینمت هر چی میخواد بشه بشه

دلم از این همه غرور از این جدایی ها شکست

خون از چشام به جای اشک ریخت ولی پلکاشو نبست

دو تا چشام جای غمه این حس غم چه مبهمه

هر چی بگم عاشقتم خوبه ولی خیلی کمه

کشیدی قلبمو به خاک سپردی اشکامو به خون

غرورمو میشکنمو بهت میگم فقط بمون

اگر نیای برای من مرگ بهتر از زندگی

کاش تو خدایم میشدی وظیفه ی من بندگی

یه روز یکی بهم میگفت گدای عشق مرد نشم

با اینکه ناامید شدم از عشق پاکش سرد نشم

ولی حالا من گم شدم توی هزار تا چاه سرد

خیر ندیدم از مخلوقی که اسمه نحسش شده مرد

مردی که تا عشقمو دید دیگه ازش خبر نشد

شاید که اون جای دیگه دلبسته ی دیگری شد

چیزی که توی این جهان در میاره از پا منو

محبت یکطرفست که تیکه تیکه کرد دلو

خدا منو یه شب ببر به خواب اون چشای سرد

تا با چشام بهش بگم عاشقشم تا به ابد

 

با تشکر از دوست عزیزم اسا که با احساس قشنگ و قلم فوق العادش گرمی خاصی به وبلاگ ما بخشید

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

 

سلام بچه ها

ما رو به خاطر غیبت کبری ای که داشتیم ببخشید.درسو .....خودتون که بهتر در جریا ن هستید.

راستش مدت هاست که من متنی رو برای لادن ننوشتم تا ارادت مخصوصمو بهش نشون بدم.اما حالا وقتش رسیده....................

شما همتون خوب می دونید که کسی که برای شورای دانش آموزی کاندید می شه باید یه فرقی از نظر درسی و اخلاقی با بقیه داشته باشه....به قول معروف الگو باشه...

شنبه همین هفته بود که رفتم تو حیاط دیدم اسامی رو به دیوار زدن اسم لادن هم توی کاندید ها بود....آخه چه جور ممکن بود...بگذارید بگم چرا متعجب شدم

روز اول مهر ما اومدیم مدرسه ی جدیدمون (مدرسه قبلی رو می خوان بکوبن)تو حیاطش مرغ و خروس خیلی داره.لادن که با دیدن مرغ و خروس به ذوق اومده بود رفت تو باغچه دنبال اون زبون بسته ها بالاخره یکیشونو گرفت که ناظم از پشت میکرفون داد زد:خانم......با مرغا چی کار داری بیا بیرون ببنم .مثل اینکه روز اول باید برات منفی بگذارما نه؟(این اولین بی قانونی لادن بود)

روز دوم که لادن با دیدن مرغ ها اشک تو چشماش حلقه زذ که نمی تونه اذیتشون کنه یکدفعه چشمش به موتور سیکلت مستخدم بدبخت افتاد تصمیم گرفت بره روی اون بشینه.(احتمالا سال ها پپیش لادن با دیدن فیلم دختری به نام تندر جو گیر شده و تا حالا تخلیه نشده بود)خلاصه رفت و روی موتور نشست.پسر کوچیکه ی مستخدم اومد گفت از موتور بابا م بیا پایین لادن گفت نما آم.پسره رفت به ناظم گفت.ناظم اومد گفت :اینم دومین منفی.تو این رو چی کار می کنی؟چرا اشک بچه رو در می آری؟(اینم دومین بی قانونی...البته می خواستم اون بچه رو بگیرم خفه کنم .همچین گریه کرده بود که آدم فکر می کرد دور از جون مامانش مرده)

لادن مدرسه مبایل هم می آره(سومین)

لادن تو کلاس به جای اینکه حواسش به دری باشه به تیک ها و حرکات معلم توجه می کنه تا زنگ تفریح برامون برنامه ی زنده اجرا کنه(الگوی نمونه از نظر اخلاقی)

تازه وقتی معلم منو بلند می کنه و پای تخته می نویسه (گل ایستاد)بعد از لادن می پرسه گل چه نقشی دارد؟لادن با اینکه می دونه استعاره از من هستش   می گه :خانم در این جمله صنعت مزاح به کار رفته(الگوی نمونه ی معرفت)تازه اومد با گل جمله بسازه گفت:ما گل را تکه تکه می کنیم.پر پر می کنیم(منظورش من بودما....*

 

معلم وقتی یکی از بچه ها بی مورد حرف زد بهش گفت می خوای بیام خفت کنم.دختره گفت خانم ما عادت داریم.لادن از اون طرف کلاس داد زد :پس لطفا خفه شو(الگوی نمونه ی اخلاقی)

اولیای مدرسه هم به روی مبارکشون نمی رن و می خوان به هر نحوی شده بگن انتخاب ما درست بوده.لادن پارسال موهاش مثل شاخ درخت از مقنعه بیرون بود.ما امسال مدرسمون هدبند اجباری کرده.من و لادن رفتیم با چند تا از بچه ها که مخالفت کنیم.می دونید ناظم به لادن چی گفت؟...گفت:خانومی...عزیزم تو که پارسال هدبند می زدی بنده خدا تو دیگه چرا مخالفی؟(چه جور مکن بود این حرفو بزنه؟آخه چه جور مکن بود؟من که موندم یعنی واقعا موهای لادنو ندیده بود پارسال؟یعنی پشتیبانی به هر نحوی که شده؟دروغ ناظم ما از موهای پارسال لادن هم شاخ دار تر بود)

لادن ناخن هایش رو هم نمی گیره.مدتی که گیتار می نواخت(دروغ)بعدش هم که نواختن رو کنار گذاشت (به علت حجیم شدن دروس)و بعد از اون هر روز دستاش زخم می شدن و مجبور بود روی ناخن هاش چسب بزنه(این کار به عقل جن هم نمی رسه که چسب بزنه کسی ناخن های بلندشو نبینه)این هم نمونه ای از قانونمندی لادن جون هستش.

خلاصه امثال لادن کاندید شده ببینیم رای می آره یا نه(حالا فکر نکنید من حسودم..خودم هم کاندید شدم)حالا به من بگید انتخاب من و لادن(به خصوص لادن)برای شورای دانش آموزی درست بوده یا نه؟

راستی اینم یادتون نره همش شوخیه ها(ولی واقعیت هستش).لادن بهترین دوست منه.دوستای خوبم ازتون ممنونم که وقتی سرمون شلوغه ما رو تنها نمی گذارید.

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

 

اگر ميدونستي که انتظارت چگونه قلب زخمي ام را شکنجه ميکند انگاه با  

قدم هاي عشق بر روي سفيدي خاطراتم گذر ميکردي تا من کنارت ارام گيرم

اگر ميدونستي که پيراهن سياهت منو بيرحمانه دلتنگ ديدارت ميکنه انگاه شايد  

  سياهي شب رو از اسمون ميگرفتي تاهيچ رنگي خاطر مرا نیازارد

 اگر ميدونستي که تن نيمه جان من به دنبال سبزي است به وسعت تو

انگاه مرا بانوي ارزوهات ميخواندي تا همانند ثانيه ها هزار بار در من تکرار

شي

اگر ميدونستي که تک سوار خيال من فرشتي اي است به سان تو انگاه

در قصر زندگي شاهزاده ي قصر تخيل تو ميگشتم تا بداني که من در اوج

تنهايي از تو سخن ميگم

اري من تو رو ميخوانم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

چشاتو ببند

چشاتو ببندو فكر كن كه ميشه از نو شروع كرد

مثه خورشيد بعد از مردن دوباره ميشه طلوع كرد

چشاتو ببند و فكر كن به ته خط نرسيديم

روشني تو قلبمون هست هنوزم پر از اميديم

چشاتو ببند و فكر كن ميشه كينه رو رها كرد

ميشه از گذشته رد شد ميشه غمو از سينه جدا كرد

چشاتو ببند و فكر كن زيادم دنيا سياه نيست

ميشه هنوزم كسيو كه بي وفا نيست پيدا كرد 

چشاتو ببند و فكر كن كه تنهايي چقدر سخته

تو كوير دل آدم همدلي يه تك درخته

چشاتو ببندو و فكر كن غرورو ميشه شكست

تو دلمون هنوزم ميتونيم به جاي نفرت گل عشقو بكاريم

چشاتو ببندو فكر كن كه هنوز اول راهيم 

من وتو آره

منو تو واسه هم تكيه گاهيم

چشاتو ببندو فكر كن.........................

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

اخرين کلام

امدنت را از خدا می خواستم..........امدی

نگاهت را می خواستم............چشمانت را بستی

احساست را می خواستم..........نداشتی

گرمی دستانت را می خواستم...........نخواستی

تو امدی.............تنها ارزویم امدنت بود

تو امدی.................در کنارم بودی اما هرگز با من نبودی

تو امدی .................احساسم را به تو بخشیدم و سرد و خاموش نشستم و مهری ندیدم

تو امدی...........گفتی و شنیدم....گفتم و نشنیدی........نشنیدی و شکستم...شکستم و ویران شدم.........بار سفرت را ببند و برو

امدی ...احساسم به نا کجا اباد رفت...حتی دیگر نمی توانم شعر بگویم

امدی......چشمانم به تو خیره بود و چشمانت به ابهامی که هنوز هم مبهم است

حال که می دانم دوستم نداری....برو...برو ولی من برایت ذره ای اشک نمی ریزم.چون نمی خواهم در دریای اشکهایم غرق شوی

من فقط از تو یک خواهش دارم....قلبم را به من باز گردان

تو لایق قلبم نیستی و هیچ  وقت هم نبودی

                                                                     برو و هرگز قصد بازگشت نکن

                                                                     برو و مطمئن باش دیگر دوستت ندارم  

                                                                     برو و بدان اه من تا ابد به دنبالت است

                                                                     برو به نا کجا اباد  برو به فراموشی......

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

 

ميخوام برات بهترين دوستي باشم كه تا حالا داشتي

ميخوام كه گوش جان به سخنانت بسپارم

حتي اگردرمشكلات خودغرق شده باشم

ان گونه كه هيچ كس تاكنون چنين نكرده

ميخوام تا هر زمان كه مراطلبيدي در كنارت باشم

نه الان بلكه هر زمان كه خودت ميخواي

ميخوام رفيق شفيقت باشم ميخوام تو رو به اوج برسونم

چه توانش رو داشته باشم چه از انجام اون ناتوان باشم

ميخوام به گونه اي با تو رفتار كنم كه گويي اولين روز ميلاد توست

نه اون روز خاص بلكه تمام روزهاي سال

 به حرفات گوش خواهم داد

نصيحتت ميكنم

هم بازيت ميشم

گاهي اوقات ميذام كه برنده شي

در كنارت ميمانم

در اون زمان كه اهنگ نبرد كني

و در كشاكش مبارزه با زندگي

برايت دعا ميكنم

ميخوام برات بهترين دوستي باشم

 كه تاكنون داشتي

امروز فرداو فرداهاي ديگه

تا اخرين لحظه ي حياتم

ميپرسي چرا؟

چون تو نيز بهترين دوستي هستي كه تا كنون داشتم

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

عذر خواهی از باغ گل

(این متن به اصرار لادن برای عذر خواهی از باغ گل توسط مارال نوشته شده)

سلام

من چند وقتی نبودم ببخشید.تمام کارای وبلاگ گردن لادن افتاده بود.حالا من اومدم لادن رفت مسافرت.تو این مدت لادن به وبلاک های دیگه سر می زد و نظر می گذاشت.یه شب تو خواب ناز بودم که یک دفعه با صدای زنگ اس ام اس از خواب بلند شدم.رفتم ببینم کدوم دیوونه این موقع شب قصد ازار داره.......لادن بود.مثل دیو نشسته بودم سر جام و سعی می کردم خونسردیمو حفظ کنم.من هر وقت یه دفعه ای ((ناگهانی)) از خواب بیدار می شم تا یک ساعت کسی طرفم نمی اد چون کمی ...یه ذره...یه کوچولو بد اخلاق می شم کمی صبر کردم حالم جا اومد شروع کردم به خوندن.......

ـوای مارال جونم سلام الهی قربونت برم.نمی دونی چی شده

(قلبم داشت کنده می شد با خودم هزار و سیزده جور فکر کردم نکنه رفته زیر تریلی..........)

ـمارال گند زدم

(شاید تجدیدی اورده)

ـمارال بد بخت شدیم ابرومون رفت

(دیگه اینجا بود که نصفه شبی((معادل یک دوم شب می باشد))قاطی کردم)

ـرفته بودم به وبلاگ ها سر بزنم گفتم یه سر برم باغ گل...........

(بقیه اس ام اس نیومده بود گوشی رو در جیک ثانیه گذاشتم زیر بالش بعدش هم با تمام نیرو بالش رو فشار می دادم که الان اس ام اس می اد با اون صدای کزایی بقیه بیدار نشن....و....اومد اخه ما خانوادگی خواب دوست هستیم و ممکن بود با بیدار شدن مامانم این قضیه با هلاک شدن من مواجه شه......درک که می کنید؟)

ـمارال تو که می دونی من چند تا چندتا وبلاگ باز می کنم.سه تا صفحه نظر خواهی بودیکیش مال باغ گل بود ......و.......اومدم نظر بزارم باسه یکی دیگه اشتباهی رفت برای افشین باغ گل.نوشتم عشق وجود خارجی نداره.......اخه می دونی مطلب چی بود؟افشین بعد از مدتها برگشته بود....(برای اطلاعات بیشتر به وبلاک باغ گل مراجعه کنید نظر لادن هم می تونید بخونیدو این ماجرا رو بیشتر درک کنید)مارال چی کار کنم؟ اصلا ربطی نداشت؟وای به دادم برس.

اومدم یه سر به باغ گل زدم دیدم لادن خودش معذرت خواهی کرده ولی چون مسافرته و منم بهش قول داده بودم این مطلب رو از طرف اون نوشتم.هر چی باشه لادن بهترین دوستمه.لادن جونم من همیشه گوش به فرمان تو ام با اینکه مسئله زیاد مهم نبودو با عذر خواهی تو حل می شد ولی خوب هر چی تو بگی.حالا یه سوال دارم    . . . . . . . .به نظر شما عشق وجود خارجی داره یا نه؟

  

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

قصه ی دل

دلم دوست دارد همیشه مملو از تلاطم باشد ولی نمی داند که همیشه هایش هرگز شده است.

هرگزی که تا قیامت هم شاید نخواهد شد

دلم ساده است........

از وقتی که یادش می امد فقط یک رنگ داشت

و این باعث خیلی چیزها شد

حتی ندامت از یکرنگی

دلم هیچ وقت راضی نیست

اسمانش گاهی کدر می شود تا جایی که می گرید و ارزوی زنده بودن نمی کند

دلم زیبایی اسمان را نمی بیند

دیگر کشف زیبایی نمی کند دلم بی ذوق شده است

دیگر ورد زبانش نام زندگی اش نیست

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٦ - لادن و مارال

بدرقه نامه ی بابک سيستم

سلامي گرم و مخصوص به پشتيبان وبلاگ بابک سيستم

راستي اول از همه به خاطر اينکه اسم بابک سيستم آورديم يک مبلغي بايد پرداخت کني چون بالاخره تبليغ کرديم پس بايد يه چيزي نصيبمون بشه

بابک جون اميدواريم بهت خوش بگذره (ميدونيم که نميگذره و فقط جنبه ي دل خوش کردن داره )تو بهترين پشتيبان وبلاگ در دنيا هستي که شبانه روز خراب کاري هاي ما رو درست ميکني و ما يه قصد داريم و اون هم جبران زحمات توست

بابک رمز عبور وبلاگت به ما بده تا وبلاگت اپ شه و اگر اين کارو نکني وبلاگت هک خواهد شد

باور کن همه ي این کارا واسه ي اينه که ميخوايم ثابت کنيم دلمون واست تنگ ميشه ما همه کار ميکنيم که تو برگردي اين قدر خراب کاري تو وبلاگت ميکنيم که تو سفر قلبت بگيره و بر گردي اگر جواب نداد با نوشتن مسائل خلاف شئونات اجتمايي در وبلاگ تو کاري ميکنيم که وبلاگت فيلتر و در نهايت مسدود شه ما قول ميديم وبلاگت رو بترکونيم تا هر وقت به اسمون نگاه کني ترکش هاي وبلاگت رو تو اسمون ببيني

در اون لحظه لبخند ما رو جلوي چشمات مي توني تصور کني

لادن: بابک نرو... نه... برو... برو که به ما هم خوش بگذره اميدوارم به حق پنج تن اونجا کامپيوتر نباشه که همه چيزو کنترل کني اما گذشته از شوخي بهت ميگم که واسه برگشت اصلا عجله نداشته باش حسابي خوش باش اميدارم لحظه لحظه ي سفرت پر از کلاغ پر و سينه خيز رفتن رو اسفالت داغ باشه نه ببخشيد پر از لحظات شادي بخش باشه

مارال: در مورد پاراگراف اخر اين نوشته بايد بگم که ترجيح ميدم من تو مسائل خانوادگي دخالت نکنم ولي جاي ما رو اصلا خالي نکن ولي هر جا هستي تنهايي موفق و موئد باشي

راستي بابک اگه خواستي ميتوني اشک شوق بريزي واسه ي اينکه اين همه هوات و داريم

 

سفرت به خير

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٦ - لادن و مارال